ای تقدیر ...!
ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعر ، شاندر پتوفی ، poem ، shandor petofi

ای تقدیر ! فضا را برویم بگشا
تا برای جامعة بشری کاری کنم
تا این آتش پاک که مرا به تب می آورد
بیهوده تباه نشود .

من شعله ای در دل دارم
که هر قطرة خون را در رگهایم می جوشاند .
هر ضربة قلبم نیایشی است
برای خوشبختی جهان .

می خواهم یکروز بتوانم آرزویم را بگویم
نه تنها با حرف میان تهی ، بلکه با کار خود
هر چند که پاداش کارم
یک جلجتای* تازه و یک صلیب تازه باشد .

مردن بخاطر آسایش تمام مردم !
چه خوش و چه زیباست .
خوشتر و زیباتر از تمام لذات
در سراسر عمر بیحاصل و بیهوده .

بگو ! ای تقدیر بگو !
که چنین مرگی خواهم داشت ، مرگی مقدس .
در اینصورت من با دستهای خود خواهم ساخت
صلیبی را که بر آن میخکوب خواهم شد.

  " شاندر پتوفی "شاعر مجاری، زادروز وی اول ژانویه ١٨٢٣ و تاریخ درگذشت او نامعلوم است. پتوفی در یکی از آخرین جنگ‌های آزادی‌بخش مجارستان در تاریخ ۳۱ ژوئیه سال١٨۴٩ شرکت نمود و پس از آن مفقودالاثر شد. از این رو تاریخ کشته شدن وی را سال جنگ آزادی‌بخش ۱۸۴۹ ضبط کرده‌اند. نام اصلی او: شاندُر پتروویچ، است. او به‌کارهای مختلفی مانند هنرپیشگی، معلم خصوصی و سردبیری روزنامه دست زد. اولین مجموعه اشعار خود را در سال ۱٨۴۴ منتشر نمود. پتوفی به‌حمایتِ زبانِ مردمی در اشعار عامیانه پرداخت و نوع جدیدی از ادبیات را به‌وجود آورد. در صحنه سیاست از منافع دهقانان فقیر دفاع می‌کرد و سرنگونی پادشاهی هابزبورگ و دستیابی به‌ استقلال ملی مجارستان را در صدر اهداف مبرم و انقلابی خود قرار داده بود.

در ۱۵ اکتبر ۱۸۴٨به‌درجهٔ سروانی نایل شد و ۹ ماه بعد در مقام آجودن ژنرال ژوزف بم لهستانی، در جنگ شسبورگ علیه هابزبورگ‌ها جنگید و از آن تاریخ مفقودالاثر شد.

* جلجتا ، محلی است که عیسی مسیح را در آنجا به صلیب میخکوب کردند