مرگ شبانه
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر ، میروسلاو هلوب

فراز،فراز.

واپسین کلامش سرگردان بر پهنه سقف

چونان توده های ابر.

گنجه نالید

پشبند لرزید

چونان که پوشانده بر مغاکی.

***

پایان. جوانان بر بستر آرمیده بودند.

***

نیمه شبان، اما،

زن مرده برخاست

شمعها را کشت

بی درنگ آخرین جوراب را مرمت کرد

پنجاه پشیزش را یافت

در قوطی دارچین

و بر میزشان نهاد،

قیچی را یافت که پشت گنجه افتاده بود،

لنگه دستکشی یافت

که سال پیش گم کرده بودند،

دستگیره همه درها را آزمود،

شیر آب را محکم کرد،

قهوه اش را نوشید،

و دیگر باره فرو خفت.

***

بامدادن او را بردند.

جسدش سوزانده شد.

خاکسترش به زبری زغال سنگ بود.

 میروسلاو هُلوب شاعر نوپرداز چکسلواکی، به سال ١٩٢٣ در پیلسن به دنیا آمد. پدرش کارگر راه آهن و مادرش معلم زبان بود. سرودن شعر را از سی سالگی همزمان با پژوهشهای بالینی آغاز کرد. وی نه تنها یکی از بارآورترین و اصیل ترین شاعران معاصر چکسلواکی که دانشمندی برجسته و ممتاز است. او به سیر و سفرهای فراوان پرداخته و در انجمنهای علمی شرکت کرده است.

 تمامی صناعت هلوب بر کشف و تحلیل واقعیت متمرکز است و صور شعر آزاد خود را ملهم از ویلیام کارلوس ویلیام شاعر آمریکایی می داند. وی تا کنون چند گزیده شعر به نامهای "آشیل و لاک پشت ١٩۶٠"؛ "برخیز و در را باز کن ١٩۶١"؛ "آنجا خون جاری است ١٩۶٣"؛ "دِل شیدا ١٩۶٣"، دو سفرنامه و ٢۵ رساله عالمانه درباره آسیب شناسی به رشته تحریر در آورده است.

 میروسلاو هلوب آمیزه ای غریب و شاید چهره ای یگانه است. بیش از همه، دوست  می دارد برای مردمی شعر بگوید که شعر و شاعری را بر نمی تابند؛ مثلا برای کسانی که حتی نمی دانند شعر باید برای آنها گفته شود. دلش می خواهد آنها شعرهایش را به طور طبیعی و به همان گونه که روزنامه می خوانند یا به تماشای بازی فوتبال میروند، بخوانند. نه اینکه آن را چیزی دشوارتر ، یا ظریف و ارزنده بدانند.