با تو
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر ، poem ، my poems

این یک گذر از راه بی صداست

من مانده ام و تو

تو از سکوت دل خسته میکنی نگاه

 شب را به صبح میکنی صدا

همواره از دلم  با تو کسی نگفت

این یک دل و صد درد بی صداست

خاموشی از دل من روشنی گرفت

افروخت تا که نبیند، که دل از خون دل زبان گرفت

پاییز می رسد امروز، ره خم مکن

با تو ترانه نابی سروده ام، تا از کشاکش دردم فرو نهی

من مانده ام و تو

پس دیده ات چو مرا دید، ای دوست دستم رها مکن