حسرت
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعر ، poem ، my poems

کودکی دیروز نه ؛ من، امروز

فردا ترانه ام را باز  می خوانم

      امروز سروده ام، فردا شود دیروز

نمیدانم که آیا زندگی مرگ است؟

      خورشید به روشنی صبح میکند طلوع؟

           آنروز نزدیک است؟

ریشه ات در خاک، جسمت باد، دستم بگیر و ببر ای روشن مهتاب

بی ریشه ام ولی دستم به دست و وفایت کند رجوع

من در سیاهی شب چون موج بی ساحل بر خود همی زنم

این من، خودم اکنون

    امروز گذر کند از دست زندگی

      فردا شوم دیروز