ای تقدیر ...!

ای تقدیر ! فضا را برویم بگشا
تا برای جامعة بشری کاری کنم
تا این آتش پاک که مرا به تب می آورد
بیهوده تباه نشود .

من شعله ای در دل دارم
که هر قطرة خون را در رگهایم می جوشاند .
هر ضربة قلبم نیایشی است
برای خوشبختی جهان .

می خواهم یکروز بتوانم آرزویم را بگویم
نه تنها با حرف میان تهی ، بلکه با کار خود
هر چند که پاداش کارم
یک جلجتای* تازه و یک صلیب تازه باشد .

مردن بخاطر آسایش تمام مردم !
چه خوش و چه زیباست .
خوشتر و زیباتر از تمام لذات
در سراسر عمر بیحاصل و بیهوده .

بگو ! ای تقدیر بگو !
که چنین مرگی خواهم داشت ، مرگی مقدس .
در اینصورت من با دستهای خود خواهم ساخت
صلیبی را که بر آن میخکوب خواهم شد.

  " شاندر پتوفی "شاعر مجاری، زادروز وی اول ژانویه ١٨٢٣ و تاریخ درگذشت او نامعلوم است. پتوفی در یکی از آخرین جنگ‌های آزادی‌بخش مجارستان در تاریخ ۳۱ ژوئیه سال١٨۴٩ شرکت نمود و پس از آن مفقودالاثر شد. از این رو تاریخ کشته شدن وی را سال جنگ آزادی‌بخش ۱۸۴۹ ضبط کرده‌اند. نام اصلی او: شاندُر پتروویچ، است. او به‌کارهای مختلفی مانند هنرپیشگی، معلم خصوصی و سردبیری روزنامه دست زد. اولین مجموعه اشعار خود را در سال ۱٨۴۴ منتشر نمود. پتوفی به‌حمایتِ زبانِ مردمی در اشعار عامیانه پرداخت و نوع جدیدی از ادبیات را به‌وجود آورد. در صحنه سیاست از منافع دهقانان فقیر دفاع می‌کرد و سرنگونی پادشاهی هابزبورگ و دستیابی به‌ استقلال ملی مجارستان را در صدر اهداف مبرم و انقلابی خود قرار داده بود.

در ۱۵ اکتبر ۱۸۴٨به‌درجهٔ سروانی نایل شد و ۹ ماه بعد در مقام آجودن ژنرال ژوزف بم لهستانی، در جنگ شسبورگ علیه هابزبورگ‌ها جنگید و از آن تاریخ مفقودالاثر شد.

* جلجتا ، محلی است که عیسی مسیح را در آنجا به صلیب میخکوب کردند

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا جهانگیری

سلام آمدم که باز هم تشکر کنم و البته اگر امکان دارد متن اصلی را نیز بیاورید. ارادتمند

لیلی

کاش کاش هر ضربه ی قلبم نیایشی باشد برای خوشبختی جهان نه ضرباهنگی بر روی طبل شوم تنفر!

رخشان (دات.آی.آر)

ای کاش زود به زود بروز میشد اینجا، سرودهای مرگ جهان را، و مرگ سروده ها را دوست دارم.

شباهنگ

بنام او درود بر شما اشعار زیبایی اینجا دیدم و لذت بردم ممنونم از حضورتون و ممنونم از دعوتتون شادباشید

عباس جوانشیر

آه چه حالتی دارد! نه به وصف می¬آید و نه به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره¬اش را بمکد و تفاله¬اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت¬ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش می¬زند و او به گریه می¬افتد و از درد فریاد می¬کشد، اما چه می¬کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه¬های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می¬افکند.

بهروز جعفري

سلام و سپاس از حضور و دعوتت كار خوبي است معرفي شعراي كمتر شناخته شده موفق باشيد[گل]

بهروز جعفري

بياييد يك غزل در جام دارم به سينه آتشي گمنام دارم سرودم اين غزل اما بدانيد كه آن را از پريزاد وام دارم