چمدانی برای بازگشت

گورستان، قطعه‌ی گورهای کوچک.
ما، سالخوردگان، در خفا می گذریم،
مثل پولدارها که از پایین شهر می گذرند.

اینجا خوابیده «زوسیا»ی کوچک، «جک»، «دومینک»،
آفتاب زودرس، ماه،
ابرها، گردش فصول.

آنها چندان چیزی ذخیره نکردند در چمدان بازگشت شان.
تکه هایی از چشم اندازها
که دفعات کمی دیده شدند.
یک مشت هوا با پروانه ای که تند می رود.
یک قاشق مرباخوری از دانش تلخ که طعم دارو می دهد.

خودسری های کوچک،
به این فرض، که برخی مرگبار باشند.
سرخوش به دنبال توپی دویدن در عرض جاده.
کِیف سر خوردن بر یخی سست.

یکی اینجا، آن یکی پایین اینجا، کسانی در ته خط:
قبل از آنکه قد بکشند دستشان به چفت در برسد،
ساعت مچی را از هم باز کنند،
بشکنند اولین پنجره اشان را.

«مالخورزاتکا»، چهار ساله،
که دو سالش را صرف خیره شدن به سقف کرد.

«رافائل»، اولین جشن تولدش را از کف داد به خاطرِ یک ماه،

و «زوزیا» کریسمس را،
زمانی که نفس های مه آلودش یخین می شد.

و چه می توانی بگویی راجع به یک روز از زندگی،

یک دقیقه، یک ثانیه:
تاریکی، نور تند فلش، بعد دوباره تاریکی؟

 " Κοσμος μακρος

χρονος παραδοξος " *

تنها سنگی یونانی برای آن کلماتی دارد.

*  " در این جهان بزرگ
زمان جمع اضداد است. "                             

( ترجمه: مودب میر علایی؛ پویا افضلی )

Wisława Szymborska " ویسواوا شیمبورسکا " ( 2012  _ 1923 )

شاعر لهستانی برنده نوبل ادبیات سال 96؛ داوران کمیته ادبی جایزه نوبل در توصیف وی، او را «موتسارت شعر» خوانده بودند. کسی که ظرافت‌های زبانی را با «شور و هیجان‌های بتهوونی» در هم آمیخته.

/ 1 نظر / 35 بازدید
آرمان

سلام نیفروشان عزیز هستی و خوشحالم بودنت مرا گرمی امیدی ست به نوشتن :) شعر شیمبورسکا شاهکار بود چشمان تر شدند و افکارم به اندوهی سنگین گرفتار زندگی برای برخی چه کوتاه است واین چه دردآور است که خود این کوتاهی را نخواسته بلکه سرنوشت شوم است که خط عمرشان را می برد لاخسیس، کلوتو و اتروپوس! شاد، سربلند و پاینده باشی