زیر ذره بین

اینجا نیز چشم اندازهای رویایی اند،

ماهواره و عُزلتکده.

اینجا نیز توده های کشتار خاک اند.

و سلول ها و جنگاوران

که جان بر سر ترانه ای می نهند.

***

اینجا نیز گورستانهایند،

شهرت و برف.

و من همهمه می شنوم،

عصیان سرزمینهای وسیع.

" میروسلاو هُلوب "

/ 40 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام در هنگامه آمدن،برایت دستی تکان دادم.آنقدر با پاییز همنفس شده بودی که بشارت پرستو دوستی رااحساس نکردی.اما دل بهاریت با همه دغدغه هاي شكفتن وروييدن، دائم ترا به دیدو بازدید نوروزی ها دعوت می کند.خرسندم از برق امید درکهکشان چشمانت و چشم انتظار دیدارت در کلبه محقرم.....[گل]

بهروز

سلام در جستجوي تصويري بودم كه با گاهنگار شما آشنا شدم. خسته نباشيد. با سروده اي از جنس موضوعات شما به روزم. قابل دانستيد ملاحظه فرموده و در وب خود استفاده نماييد. راه سخت و ارزشمندي را برگزيده ايد. پاينده باشيد.

بهروز یاسمی

سلام بر نیلفروشان استفاده کردیم و لذت بردیم قربان سربلند باشید و سرفراز

شبنمکده

وقتي به سکوت سايه مي انديشم به چشم سياه دايه مي انديشم يک نقطه ي کور در سرم مي يابم هر چند که لايه لايه مي انديشم

سایه راد

سلام بله روزگار همینه ! شعر سنگینی اومد به نظرم ولی جالب بود[گل] موفق باشی

لکاته

سلام مرسی برای نظرتون...این شعر شبیه شعرای برتولت برشته

عطیه

و خدایی که در این نزدیکیست....

فاطمه

ما منتظریم از سفر برگردی یک روز شبیه رهگذر برگردی با کاسه آب و مجمری از اسپند ما آمده‌ایم پشت در برگردی وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم گفتیم نمی‌شود سحر برگردی ما منتظر توایم آقا نکند یک جمعه غروب بی خبر برگردی من گوشه‌نشین کوچه برگشتم ای کاش که از همین گذر برگردی پرواز نمی‌کنیم از اینجا باید در فصل نبود بال و پر برگردی وقتش نرسیده است ای مرد ظهور با سیصد و سیزده نفر برگردی؟! سلام . ممنون از حضورتون .

**فرزانه**

[گل][گل][گل]